کار: تفاوت میان نسخه‌ها

از مجال
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۵ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
==کار چیست؟==
==کار چیست؟==
کار از مفاهیمی است که در حوزه‌های مختلف از جمله اقتصاد، جامعه‌شناسی، حقوق، فلسفه و… مورد بررسی قرار گرفته و از این رو نیز، تعریف واحدی برای آن وجود ندارد. مفهوم کار بسته به چارچوب نظری و مسئله‌ای که مورد بررسی قرار می‌گیرد می‌تواند به عنوان فعالیتی اقتصادی، کنشی اجتماعی یا رابطه‌ای بین انسان و طبیعت تعریف شود. در ادامه چند مورد از این تعاریف آمده است.
کار یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم در تجربه‌ی انسانی است که در بسترهای فکری و تاریخی متفاوت، به شیوه‌های گوناگون درک و تعریف شده است. گاه کار به‌عنوان فعالیتی برای تولید و خلق ارزش مورد توجه قرار گرفته، گاه به‌مثابه کنشی اجتماعی یا رابطه‌ای میان انسان و طبیعت بررسی شده و در برخی خوانش‌ها، ابعاد معنایی، اخلاقی یا حتی اجبارآمیز آن برجسته شده است. به همین دلیل بهتر است این مفهوم را به صورت مجموعه‌ای از برداشت‌های نظری بررسی کرد که هر یک بر جنبه‌ای خاص از آن تاکید می‌کنند.


* کار می‌تواند به انجام وظایفی تعریف شود که متضمن صرف کوشش‌های جسمی و فکری بوده و هدفش تولید کالاها و خدماتی است که نیازهای انسانی را برآورده کند.<ref>حاجی‌زاده میمندی مسعود: جامعه‌شناسی کار، کار و جامعه شهریور ۱۳۷۹، ص ۱۷، به نقل از گیدنز آنتونی: جامعه‌شناسی، ترجمه حمید صبوری، نشر نی، ۱۳۷۵، ص ۵۱۷</ref>
در ادامه، بعضی از این برداشت‌ها مرور می‌شوند؛ از برداشت‌هایی که در نظریه‌های اقتصادی درباره‌ی نقش کار در تولید و خلق ارزش شکل گرفته‌اند، تا تامل‌هایی که در فلسفه، کار را به‌عنوان بخشی از وضعیت انسانی، آزادی، اجبار یا خودتحقق‌بخشی فهم کرده‌اند.


* استفاده از نیروی مادی و معنوی در راه تولید ثروت یا ایجاد خدمات را کار گویند.<ref>حاجی‌زاده میمندی مسعود: جامعه‌شناسی کار، کار و جامعه شهریور ۱۳۷۹، ص ۱۷، به نقل از توسلی غلام‌عباس: جامعه‌شناسی کار و شغل، ص ۹</ref>
==بررسی مفهوم کار در مکاتب اقتصادی==
 
===کار در مکتب سوداگری (مرکانتلیسم)===
* کار فعالیتی است قانونی که در مقابل آن مزد دریافت می‌شود.<ref>حاجی‌زاده میمندی مسعود: جامعه‌شناسی کار، کار و جامعه شهریور ۱۳۷۹، ص ۱۷</ref>
 
==کار در مکتب سوداگری (مرکانتلیسم)==
در برخی مکاتب اقتصادی از جمله مکتب سوداگری (مرکانتلیسم) کار به دو دسته «کار مولد» و «کار غیر مولد» تقسیم می‌شود و به تبع آن نیروی کار نیز در دو گروه مولد (تولیدی) و غیرمولد (غیرتولیدی) مورد بررسی قرار می‌گیرد:
در برخی مکاتب اقتصادی از جمله مکتب سوداگری (مرکانتلیسم) کار به دو دسته «کار مولد» و «کار غیر مولد» تقسیم می‌شود و به تبع آن نیروی کار نیز در دو گروه مولد (تولیدی) و غیرمولد (غیرتولیدی) مورد بررسی قرار می‌گیرد:


* سوداگران بین نیروی کار مولد یا تولیدی و نیروی کار غیرمولد یا غیر تولیدی تفکیک قائل شده و موکدا از دولت می‌خواستند به منظور هدایت هرچه بیشتر افراد به کارهای تولیدی از عرضه کارگران غیرتولیدی بکاهد. کشاورزات، صنعت‌گران، بازرگانان و به طور خلاصه هر نوع مالکیت نیروی انسانی در جامعه که به تولید کالاهای صادراتی کمک کند از نظر سوداگران نیروی کار تولیدی به شمار می‌‎آید؛ در حالی که خرده‌فروشان، اطبا، وکلا، هنرمندان و سایر افراد از این گونه در محدوده نیروی کار غیرتولیدی به حساب می‌آیند. بنابراین، نیروی کاری که در کارهای تولیدی مصرف می‌شود، مولد و آنچه در بخش خدمات استفاده می‌شود، غیرمولد محسوب می‌شود.<ref>تفضلی فریدون، 1392، تاریخ عقاید اقتصادی، ص۶۸</ref>
* سوداگران بین نیروی کار مولد یا تولیدی و نیروی کار غیرمولد یا غیر تولیدی تفکیک قائل شده و از دولت می‌خواستند به منظور هدایت هرچه بیشتر افراد به کارهای تولیدی از عرضه کارگران غیرتولیدی بکاهد. کشاورزات، صنعت‌گران، بازرگانان و به طور خلاصه هر نوع مالکیت نیروی انسانی در جامعه که به تولید کالاهای صادراتی کمک کند از نظر سوداگران نیروی کار تولیدی به شمار می‌‎آید؛ در حالی که خرده‌فروشان، اطبا، وکلا، هنرمندان و سایر افراد از این گونه در محدوده نیروی کار غیرتولیدی به حساب می‌آیند. بنابراین، نیروی کاری که در کارهای تولیدی مصرف می‌شود، مولد و آنچه در بخش خدمات استفاده می‌شود، غیرمولد محسوب می‌شود.<ref>تفضلی فریدون، 1392، تاریخ عقاید اقتصادی، ص۶۸</ref>


==کار در اقتصاد کلاسیک==
===کار در اقتصاد کلاسیک===
===نظریات آدام اسمیت درباره کار===
====نظریات آدام اسمیت درباره کار====
در اندیشه‌ی آدام اسمیت، کار جایگاهی محوری در فهم ثروت و تولید دارد. اسمیت کار انسانی را از اصلی‌ترین عوامل موثر در شکل‌گیری ثروت به شمار می‌آورد و حتی در نظریه ارزش مبتنی بر کار (Labor Theory of Value) خود اعلام می‌کند ارزش هر کالا برای مالک آن که نمی‌خواهد آن را مصرف کند، بلکه مایل است ‌آن را با کالای دیگری مبادله کند، معادل مقدار کاری است که خرید کالا را ممکن می‌کند؛ بنابراین «کار» معیار حقیقی ارزش مبادله تمام کالاهاست.<ref> Wealth of Nations, ed. Edwin Cannon The Modern Library, 1965, New York, p.26</ref>
در اندیشه‌ی آدام اسمیت، کار جایگاهی محوری در فهم ثروت و تولید دارد. اسمیت کار انسانی را از اصلی‌ترین عوامل موثر در شکل‌گیری ثروت به شمار می‌آورد و حتی در نظریه ارزش مبتنی بر کار (Labor Theory of Value) خود اعلام می‌کند ارزش هر کالا برای مالک آن که نمی‌خواهد آن را مصرف کند، بلکه مایل است ‌آن را با کالای دیگری مبادله کند، معادل مقدار کاری است که خرید کالا را ممکن می‌کند؛ بنابراین «کار» معیار حقیقی ارزش مبادله تمام کالاهاست.<ref> Wealth of Nations, ed. Edwin Cannon The Modern Library, 1965, New York, p.26</ref>


خط ۲۵: خط ۲۲:
این شیوه از تقسیم‌بندی کار بعدها توسط جان مینارد کینز مورد بررسی و نقد قرار گرفت.
این شیوه از تقسیم‌بندی کار بعدها توسط جان مینارد کینز مورد بررسی و نقد قرار گرفت.


====کار در نظریات ریکاردو====
از نظر ریکاردو، ارزش مبادله‌ای کالاها اساسا به مقدار کاری بستگی دارد که برای تولید آن‌ها لازم است، نه به میزان دستمزدی که در ازای این کار پرداخت می‌شود. او بر این نکته تاکید می‌کند که در شرایطی که فناوری و سرمایه مورد استفاده مشابه باشند، تفاوت در مقدار کارِ لازم برای تولید کالاها، عامل اصلی تفاوت در ارزش مبادله‌ای آن‌ها خواهد بود.<ref>تفضلی فریدون، 1392، تاریخ عقاید اقتصادی، ص۱۵۰</ref>
در نظریات ریکاردواجزایی مانند دستمزد نیروی کار، سود سرمایه و بهره مالکانه(اجاره زمین) نه منشا ارزش، بلکه شیوه‌های توزیع ارزشی هستند که قبلا از طریق کار انسانی ایجاد شده است. هرچند ریکاردو می‌پذیرد که قیمت‌های بازار در عمل می‌توانند تحت تأثیر عوامل متعددی قرار گیرند، اما در سطح نظری، کار همچنان محور اصلی تحلیل او از ارزش و توزیع ثروت باقی می‌ماند.<ref>تفضلی فریدون، 1392، تاریخ عقاید اقتصادی، ص۱۵۳</ref>
===کار در نظریات مارکس===
مارکس نیز با الهام از نظریه ریکاردو در ارتباط با نقش کار به عنوان منشا قیمت و ارزش، خصوصیت مشترک کالاها را کار انجام شده برای تولید آن‌ها می‌داند و معتقد است ارزش مبادله ناشی از کار است. بنابراین، ارزش یک کالا به وسیله مقدار کار انجام شده برای تولید آن تعیین می‌شود و در نتیجه نیروی کار منبع اصلی ارزش اقتصادی است.
به طور دقیق‌تر، مارکس معتقد است: «ارزش کالا به وسیله «زمان کار اجتماعا لازم یا ضروری» برای تولید کالا تعیین می‌شود. این زمان مجموع اوقات کار صرف شده لازمی است که برای تولید کالا در شرایط معمولی تولید و مهارت متوسط کارگران و وجود ماشین‌آلات مدرن به کار می‌رود. زمان کاری که اجتماعا برای تولید کالا لازم است، شامل کار مستقیم کارگران، کار نهفته در ماشین آلات و کار متراکم در مواد خام مصرفی است.<ref> Robert Freedman (ed.), Marx on Economics, Harcourt, Brace and World, Inc., New York, 1961, p. 33.
</ref>
نکته دیگری که در نظریات مارکس مطرح می‌شود، نظریه «ارزش اضافی» است. ارزش اضافی از نظر مارکس از آن جهت به وجود می‌آید که نیروی کار در یک دوره معین از زمان، ارزش اقتصادی بیشتری نسبت به هزینه کار ایجاد می‌کند. از آن جا که نیروی کار منبع اصلی ارزش اقتصادی محسوب می‌شود، هنگامی که کارگران ارزش تمام محصول کار خود را دریافت نکنند، استثمار ایجاد می‌شود. تفاوت میان ارزش محصول کل روزانه و قیمت عرضه کار روزانه نشان‌دهنده «ارزش اضافی» است که به وسیله صاحبان سرمایه و ابزار تولید غیرانسانی مثل کالاهای سرمایه‌ای و زمین تصاحب می‌شود. <ref>تفضلی فریدون، 1392، تاریخ عقاید اقتصادی، ص۱۹۶</ref>
مفهوم استثمار که درنظریات مارکس مطرح می‌شود را می‌توان از دو جنبه فلسفی و فنی بررسی کرد:
* جنبه فلسفی: این مورد، شیوه تولید در سرمایه‌داری را مورد برسی قرار می‌دهد. از آنجا که در این نظام سرمایه‌داران مالکیت عوامل تولید را در اختیار دارند، کارگران به دلیل عدم مالکیت این‌ها باید برای گذران زندگی، آن‌طور که مارکس می‌گوید: «خدمات کاری خود را به صورت کالا به سرمایه‌داران بفروشند». به همین دلیل و از آنجایی که کارگران در ازای تولید روزانه‌شان ارزش تمام محصول تولیدی‌شان را دریافت نمی‌کنند، پس استثمار می‌شوند.
* جنبه فنی: این بخش به 'حجم' «ارزش اضافی» مربوط است. از آن جایی که کارگران با ماشین‌آلات و ابزارهای بروز کار می‌کنند، بازدهی آن‌ها بالاست. با در نظر گرفتن این نکته، حتی اگر ساعت کاری کارگران افزایش پیدا نکند، «حجم ارزش اضافی» بالا می‌رود.
نکته دیگری هم که در خصوص نظریات مارکس در ارتباط با کار باید در نظر گرفت، مربوط به نقش سرمایه و مواد اولیه در نظریات اوست. این عوامل اگرچه در تولید کالاها نقش دارند، اما به طور واضح در دسته بندی نیروی کار جای نمی‌گیرند. او برای حل این مسئله سرمایه را 'کار متبلور' می‌داند و به همین دلیل هم سود کارفرما را ارزشی می‌داند که از کارگر ربوده شده است. سرمایه و مواد اولیه‌ای که در فرایند تولید مورد استفاده قرار می‌گیرند، به‌عنوان «نیروی کار متراکم» کارگران از دوره‌های قبلی تولید هستند و در نتیجه تنها معیار سنجش ارزش مبادله، همان زمان کار اجتماعا لازم است که برای تولید کالا ضروری است.<ref>تفضلی فریدون، 1392، تاریخ عقاید اقتصادی، ص۱۹۷</ref>
===کار در مکتب توزیع===
اگرچه در عمده نظریات اقتصادی انسان اقتصادی (انسانی که رفتارش فقط تحت تاثیر انگیزه‌های اقتصادی و نفع شخصی است) از کار گریزان است، اما مکتب توزیع انسان را یک صنعت‌گر می‌داند و ماهیت کار را از دیدگاهی تازه مورد بررسی قرار می‌‌دهد. این مکتب بر تاثیرات تغییردهنده کار بر انسان متمرکز و خواهان در نظر گرفتن انگیزه‌های چندگانه‌ایست که سبب می‌شود مردم کار کنند. پیروان این مکتب کار را -مخصوصا زمانی که با خلق همراه باشد- دارای ماهیتی روحانی و عرفانی در نظر می‌گیرند. با توجه به این دیدگاه مردم می‌توانند کار را لذت بخش بدانند و وقتی بدانند کار از نظر احساسی و فکری پاداش به همراه دارد، مایل به انجام کار سخت باشند.<ref>لارنز توبیاس، ترجمه شربتی وحید، حیدری محدثه، فراسوی کاپیتالیسم و سوسیالیسم، 1398، به نقل از مک فیل ادوارد</ref> 
پیروان این مکتب با کسانی که مدعی هستند طبیعت انسان تفریح را به کار ترجیح می‌دهد یا انسان‌ها دوست ندارند از رئیس دستور بگیرند، یا اینکه حالت مونتاژگونه کارهای مدرن تا حدی برای دست‌یابی به سود بالا ضروری است، اختلاف نظر دارند. آن‌ها باور ندارند اینکه کارگران بتوانند درباره شرایط کاری‌شان نظر بدهند باعث نازپروردگی آن‌ها می‌شود. درواقع حتی ممکن است راهکارهایی که نظام سرمایه‌داری برای بیشتر کردن تلاش کارگران به کار گرفته در نهایت باعث ایجاداین قبیل کارگران شود. در نهایت دیدگاه توزیع‌گرایان درباره کار را می‌توان به این شکل خلاصه کرد:
انسان از طریق کار نه تنها طبیعت را تغییر داده و آن را با نیازهای خود سازگار می‌کند، بلکه به احساس ایفای نقش انسانی دست می‌یابد و به نوعی خود را انسانی‌تر می‌یابد. <ref>
Pope John Paul II, Laborem Exercense, (translation from the Vatican edition)</ref>
==کار در فلسفه==
در طول تاریخ بسیاری از فیلسوفان و متفکران به بررسی مفهوم کار پرداخته‌اند و در جستجوی پاسخ سوالاتی از جمله اینکه چه کسانی، چگونه و چرا باید کار کنند بوده‌اند. اما انسان معاصر شاید بیش از همیشه با مفهوم کار درگیر است. در واقع، بیشتر بزرگسالان بخش قابل‌ توجهی از زمان خود را صرف کار می‌کنند و بسیاری از جوامع معاصر را می‌توان «اشتغال‌محور» دانست.<ref>Gorz, Andre, 2010. Critique of Economic Reason, London: Verso.</ref>در چنین جوامعی، کار منبع اصلی درآمد است و کار کردن به لحاظ جامعه‌شناختی حالتی «هنجاری» دارد؛ یعنی انتظار می‌رود حداقل برای بزرگسالان، کار بخش مرکزی زندگی روزمره باشد. به همین خاطر هم می‌توان کار را پدیده‌ای عمیقا موثر بر کیفیت و شرایط زندگی به شمار آورد.<ref>https://plato.stanford.edu/entries/work-labor/#:~:text=In%20such%20societies%2C%20work%20is%20the%20primary%20source%20of%20income%20and%20is%20%E2%80%98normative%E2%80%99%20in%20the%20sociological%20sense%2C%20i.e.%2C%20work%20is%20expected%20to%20be%20a%20central%20feature%20of%20day%2Dto%2Dday%20life%2C%20at%20least%20for%20adults.</ref>
ساموئل کلارک در مقاله‌ای با عنوان «کار خوب» چنین عنوان کرده که کار را به عنوان مفهومی دارای تاریخ، نمی‌توان به شکلی دقیق تعریف کرد، با این‌حال می‌توان آن را با تعریف برخی مرزها به این شکل معرفی کرد:
*  کار نوعی فعالیت است، نه استراحت، بیکاری یا بی‌کاری.
*  کار ضروری است، نه اختیاری، تفننی یا صرفا بازی‌گونه؛ کار به‌نحوی —شاید غیرمستقیم— نه فقط با خواسته‌های ما که با نیازهایمان پیوند دارد. در جامعه‌ی تجاری، این پیوند معمولا از این راه برقرار می‌شود که ما از پولی که بابت کار دریافت می‌کنیم برای خرید خوراک، سرپناه و دیگر ضروریات استفاده می‌کنیم.
* کار تولیدی است، نه صرفا فعالیتی مصرفی. این به آن معنا نیست که کار حتما باید نتیجه‌ای ارزشمند داشته باشد —کندن گودال و دوباره پر کردن آن هم اگر راهی برای جلوگیری از گرسنگی باشد، کار است— اما این ویژگی باعث می‌شود، مثلا، غذا خوردن بیرون از حوزه‌ی کار قرار بگیرد.<ref>Clark, Samuel, 2017. “Good Work,” Journal of Applied Philosophy, 34: 61–73.</ref>
علی‌رغم اینکه کار مفهومی چندوجهی است، با این‌حال می‌توان با بررسی شیوه‌های مختلف سازمان‌دهی کار، تا حدی به تعریف آن نزدیک‌تر شد. به‌عنوان، یکی از نکات مهم  درباره مفهوم کار به‌ویژه در بحث‌های معاصر تمرکز بر «اشتغال» (Employment) است. این در حالی است که بسیاری از کارها در قالب اشتغال انجام نمی‌شوند و هر ادعای فلسفی مهمی که درباره اشتغال صادق باشد، لزوما درباره کار صدق نمی‌کند و بالعکس.
همان‌طور که در بخش نظریات اقتصادی هم بررسی شد، در رابطه‌ی اشتغالی، فرد کارگر نیروی کار خود را در ازای جبران (معمولا دریافت پول) به دیگری می‌فروشد. خریدار نیروی کار (یعنی کارفرما که در نظریات اقتصادی از آن با عنوان صاحب سرمایه یاد شد) نقشی واسطه‌ای میان کارگر و کسانی دارد که در نهایت از کالاها یا خدمات تولیدشده استفاده می‌کنند (مصرف‌کنندگان). این واسطه معمولا خود کارگران استخدام‌شده (کارکنان) را مدیریت می‌کند—یا کسانی را برای این کار می‌گمارد—و بیشتر شرایط مربوط به اینکه چه چیزی تولید شود، فرایند تولید چگونه سازمان یابد و مانند آن را تعیین می‌کند. این نوع سامان‌دهی همان چیزی است که معمولاً از آن به‌عنوان «داشتن شغل» یاد می‌کنیم.<ref>Cholbi, Michael, "Philosophical Approaches to Work and Labor", The Stanford Encyclopedia of Philosophy (Summer 2023 Edition), Edward N. Zalta & Uri Nodelman (eds.), URL = <https://plato.stanford.edu/archives/sum2023/entries/work-labor/>.</ref>
اما کارگر می‌تواند حتی بدون وجود چنین واسطه‌ای کالا یا خدمات تولید کند. در بعضی موارد، کارگر یک «مالک» یا صاحب کسب‌وکار است؛ یعنی کسی که هم مالک بنگاه است و هم خود در فرایند تولید مشارکت می‌کند (برای مثال، صاحب رستورانی که هم‌زمان سرآشپز آن هم هست). به این وضعیت می‌توان «خوداشتغالی» گفت؛ وضعیتی که با حالتی تفاوت دارد که در آن مالکان صرفا سرمایه‌گذارند و خود در تولید نقشی ندارند. برخی مالکان همچنین کارفرما هم هستند؛ یعنی کارگران دیگری را استخدام می‌کنند تا نیروی کارشان را در فرایند تولید به کار گیرند. می‌توان گفت در بخش بزرگی از تاریخ بشر، شکل غالب کار نه «داشتن شغل»، بلکه کارآفرینی یا خوداشتغالی بوده است، و این شکل همچنان نیز رایج است. در مقابل، شغل‌ها (یعنی روابط اشتغالی نسبتا پایدار) بیش از آنچه معمولا تصور می‌شود محصول مدرنیته‌ی صنعتی‌ هستند.<ref>Suzman, James, 2021. Work: A History of How We Spend Our Time, London:Bloomsbury. Svendsen, Lars Fredrik, 2015. Work, 2nd edition, London: Routledge.</ref>
کارکنان و صاحبان کسب‌وکار اغلب در رابطه‌ای مبادله‌ای با مصرف‌کنندگان قرار دارند؛ آن‌ها کالا یا خدماتی تولید می‌کنند که مصرف‌کنندگان با درآمد خود می‌خرند. اما این الگو همیشگی نیست. به‌عنوان مثال پزشکانی که در درمان‌گاه‌های دولتی یا خیریه کار می‌کنند، دستمزد خود را نه از بیماران، که از نهادهای دولتی، خیریه‌ها و منابع مشابه دریافت می‌کنند. با این حال، این کارکنان نیز انتظار دارند از راه کار خود، از منبعی درآمد داشته باشند. در عین حال، برخی شکل‌های کار اساسا بدون دستمزد یا جبران مالی انجام می‌شوند. بردگان کار می‌کنند، و در برخی موارد زندانیان نیز کار می‌کنند، اما کارشان اغلب بدون پرداخت است. همچنین کار داوطلبانه در مؤسسات خیریه یا مراقبت بدون دستمزد از کودکان، سالمندان یا بیماران و البته کاری که زنان خانه‌دار در خانه انجام می‌دهند نیز از مصادیق کار به شمار می‌آید.<ref>Clark, Samuel, 2017. “Good Work,” Journal of Applied Philosophy, op. Cit. p 62.</ref>
بنابراین، کار نه لزوما به معنای کار کردن برای دیگران و نه حتما جبران مالی همراه است. این نکته‌ها مهم‌اند، زیرا نشان می‌دهند برخی شرایطی که معمولا تصور می‌کنیم برای کار ضروری‌ هستند (مثل داشتن شغل یا دریافت دستمزد) در واقع ضروری نیستند. با این حال، این مشاهده‌ها بیشتر به ما می‌گویند کار «چه چیزی نیست». پرسش همچنان باقی است: آیا می‌توان پاسخ دقیق‌تری برای پرسش «کار چیست» پیدا کرد؟<ref>Cholbi, Michael, "Philosophical Approaches to Work and Labor", The Stanford Encyclopedia of Philosophy (Summer 2023 Edition), Edward N. Zalta & Uri Nodelman (eds.), URL = <https://plato.stanford.edu/archives/sum2023/entries/work-labor/>.</ref>




==منابع==
==منابع==
{{پانویس}}
{{پانویس}}

نسخهٔ کنونی تا ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۴:۰۲

کار چیست؟

[ویرایش]

کار یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم در تجربه‌ی انسانی است که در بسترهای فکری و تاریخی متفاوت، به شیوه‌های گوناگون درک و تعریف شده است. گاه کار به‌عنوان فعالیتی برای تولید و خلق ارزش مورد توجه قرار گرفته، گاه به‌مثابه کنشی اجتماعی یا رابطه‌ای میان انسان و طبیعت بررسی شده و در برخی خوانش‌ها، ابعاد معنایی، اخلاقی یا حتی اجبارآمیز آن برجسته شده است. به همین دلیل بهتر است این مفهوم را به صورت مجموعه‌ای از برداشت‌های نظری بررسی کرد که هر یک بر جنبه‌ای خاص از آن تاکید می‌کنند.

در ادامه، بعضی از این برداشت‌ها مرور می‌شوند؛ از برداشت‌هایی که در نظریه‌های اقتصادی درباره‌ی نقش کار در تولید و خلق ارزش شکل گرفته‌اند، تا تامل‌هایی که در فلسفه، کار را به‌عنوان بخشی از وضعیت انسانی، آزادی، اجبار یا خودتحقق‌بخشی فهم کرده‌اند.

بررسی مفهوم کار در مکاتب اقتصادی

[ویرایش]

کار در مکتب سوداگری (مرکانتلیسم)

[ویرایش]

در برخی مکاتب اقتصادی از جمله مکتب سوداگری (مرکانتلیسم) کار به دو دسته «کار مولد» و «کار غیر مولد» تقسیم می‌شود و به تبع آن نیروی کار نیز در دو گروه مولد (تولیدی) و غیرمولد (غیرتولیدی) مورد بررسی قرار می‌گیرد:

  • سوداگران بین نیروی کار مولد یا تولیدی و نیروی کار غیرمولد یا غیر تولیدی تفکیک قائل شده و از دولت می‌خواستند به منظور هدایت هرچه بیشتر افراد به کارهای تولیدی از عرضه کارگران غیرتولیدی بکاهد. کشاورزات، صنعت‌گران، بازرگانان و به طور خلاصه هر نوع مالکیت نیروی انسانی در جامعه که به تولید کالاهای صادراتی کمک کند از نظر سوداگران نیروی کار تولیدی به شمار می‌‎آید؛ در حالی که خرده‌فروشان، اطبا، وکلا، هنرمندان و سایر افراد از این گونه در محدوده نیروی کار غیرتولیدی به حساب می‌آیند. بنابراین، نیروی کاری که در کارهای تولیدی مصرف می‌شود، مولد و آنچه در بخش خدمات استفاده می‌شود، غیرمولد محسوب می‌شود.[۱]

کار در اقتصاد کلاسیک

[ویرایش]

نظریات آدام اسمیت درباره کار

[ویرایش]

در اندیشه‌ی آدام اسمیت، کار جایگاهی محوری در فهم ثروت و تولید دارد. اسمیت کار انسانی را از اصلی‌ترین عوامل موثر در شکل‌گیری ثروت به شمار می‌آورد و حتی در نظریه ارزش مبتنی بر کار (Labor Theory of Value) خود اعلام می‌کند ارزش هر کالا برای مالک آن که نمی‌خواهد آن را مصرف کند، بلکه مایل است ‌آن را با کالای دیگری مبادله کند، معادل مقدار کاری است که خرید کالا را ممکن می‌کند؛ بنابراین «کار» معیار حقیقی ارزش مبادله تمام کالاهاست.[۲]

همچنین مانند آنچه درباره نظریات سوداگران بررسی شد، اسمیت نیز کار را به دو دسته مولد و غیرمولد تقسیم می‌کند (اگرچه برخلاف سوداگران انرژی و قدرت نیروی انسانی را منبع ثروت می‌داند نه فلزات گران‌بها). [۳]

کار مولد از نظر اسمیت دو تعریف دارد:

  • نیروی کار مولد نیروی کاری است که به تولید کالاهای قابل لمس کمک می‌کند و بنابراین به ارزش خالص محصول می‌افزاید.
  • نیروی کار مولد نیروی کاری است که در بخش تولید کشاورزی و غیرکشاورزی قادر به تولید کالایی باشد که قابل ذخیره شدن است.

با در نظر گرفتن این تعریف‌ها، بخش خدمات از نظر اسمیت به ارزش مذکور کمک نمی‌کند و نیروی کاری که در این بخش مشغول به کار است، غیرمولد حساب می‌شود و به تولید سالانه ملی کمکی نمی‌کنند.[۴] این شیوه از تقسیم‌بندی کار بعدها توسط جان مینارد کینز مورد بررسی و نقد قرار گرفت.

کار در نظریات ریکاردو

[ویرایش]

از نظر ریکاردو، ارزش مبادله‌ای کالاها اساسا به مقدار کاری بستگی دارد که برای تولید آن‌ها لازم است، نه به میزان دستمزدی که در ازای این کار پرداخت می‌شود. او بر این نکته تاکید می‌کند که در شرایطی که فناوری و سرمایه مورد استفاده مشابه باشند، تفاوت در مقدار کارِ لازم برای تولید کالاها، عامل اصلی تفاوت در ارزش مبادله‌ای آن‌ها خواهد بود.[۵]


در نظریات ریکاردواجزایی مانند دستمزد نیروی کار، سود سرمایه و بهره مالکانه(اجاره زمین) نه منشا ارزش، بلکه شیوه‌های توزیع ارزشی هستند که قبلا از طریق کار انسانی ایجاد شده است. هرچند ریکاردو می‌پذیرد که قیمت‌های بازار در عمل می‌توانند تحت تأثیر عوامل متعددی قرار گیرند، اما در سطح نظری، کار همچنان محور اصلی تحلیل او از ارزش و توزیع ثروت باقی می‌ماند.[۶]

کار در نظریات مارکس

[ویرایش]

مارکس نیز با الهام از نظریه ریکاردو در ارتباط با نقش کار به عنوان منشا قیمت و ارزش، خصوصیت مشترک کالاها را کار انجام شده برای تولید آن‌ها می‌داند و معتقد است ارزش مبادله ناشی از کار است. بنابراین، ارزش یک کالا به وسیله مقدار کار انجام شده برای تولید آن تعیین می‌شود و در نتیجه نیروی کار منبع اصلی ارزش اقتصادی است.

به طور دقیق‌تر، مارکس معتقد است: «ارزش کالا به وسیله «زمان کار اجتماعا لازم یا ضروری» برای تولید کالا تعیین می‌شود. این زمان مجموع اوقات کار صرف شده لازمی است که برای تولید کالا در شرایط معمولی تولید و مهارت متوسط کارگران و وجود ماشین‌آلات مدرن به کار می‌رود. زمان کاری که اجتماعا برای تولید کالا لازم است، شامل کار مستقیم کارگران، کار نهفته در ماشین آلات و کار متراکم در مواد خام مصرفی است.[۷]

نکته دیگری که در نظریات مارکس مطرح می‌شود، نظریه «ارزش اضافی» است. ارزش اضافی از نظر مارکس از آن جهت به وجود می‌آید که نیروی کار در یک دوره معین از زمان، ارزش اقتصادی بیشتری نسبت به هزینه کار ایجاد می‌کند. از آن جا که نیروی کار منبع اصلی ارزش اقتصادی محسوب می‌شود، هنگامی که کارگران ارزش تمام محصول کار خود را دریافت نکنند، استثمار ایجاد می‌شود. تفاوت میان ارزش محصول کل روزانه و قیمت عرضه کار روزانه نشان‌دهنده «ارزش اضافی» است که به وسیله صاحبان سرمایه و ابزار تولید غیرانسانی مثل کالاهای سرمایه‌ای و زمین تصاحب می‌شود. [۸]

مفهوم استثمار که درنظریات مارکس مطرح می‌شود را می‌توان از دو جنبه فلسفی و فنی بررسی کرد:

  • جنبه فلسفی: این مورد، شیوه تولید در سرمایه‌داری را مورد برسی قرار می‌دهد. از آنجا که در این نظام سرمایه‌داران مالکیت عوامل تولید را در اختیار دارند، کارگران به دلیل عدم مالکیت این‌ها باید برای گذران زندگی، آن‌طور که مارکس می‌گوید: «خدمات کاری خود را به صورت کالا به سرمایه‌داران بفروشند». به همین دلیل و از آنجایی که کارگران در ازای تولید روزانه‌شان ارزش تمام محصول تولیدی‌شان را دریافت نمی‌کنند، پس استثمار می‌شوند.
  • جنبه فنی: این بخش به 'حجم' «ارزش اضافی» مربوط است. از آن جایی که کارگران با ماشین‌آلات و ابزارهای بروز کار می‌کنند، بازدهی آن‌ها بالاست. با در نظر گرفتن این نکته، حتی اگر ساعت کاری کارگران افزایش پیدا نکند، «حجم ارزش اضافی» بالا می‌رود.

نکته دیگری هم که در خصوص نظریات مارکس در ارتباط با کار باید در نظر گرفت، مربوط به نقش سرمایه و مواد اولیه در نظریات اوست. این عوامل اگرچه در تولید کالاها نقش دارند، اما به طور واضح در دسته بندی نیروی کار جای نمی‌گیرند. او برای حل این مسئله سرمایه را 'کار متبلور' می‌داند و به همین دلیل هم سود کارفرما را ارزشی می‌داند که از کارگر ربوده شده است. سرمایه و مواد اولیه‌ای که در فرایند تولید مورد استفاده قرار می‌گیرند، به‌عنوان «نیروی کار متراکم» کارگران از دوره‌های قبلی تولید هستند و در نتیجه تنها معیار سنجش ارزش مبادله، همان زمان کار اجتماعا لازم است که برای تولید کالا ضروری است.[۹]


کار در مکتب توزیع

[ویرایش]

اگرچه در عمده نظریات اقتصادی انسان اقتصادی (انسانی که رفتارش فقط تحت تاثیر انگیزه‌های اقتصادی و نفع شخصی است) از کار گریزان است، اما مکتب توزیع انسان را یک صنعت‌گر می‌داند و ماهیت کار را از دیدگاهی تازه مورد بررسی قرار می‌‌دهد. این مکتب بر تاثیرات تغییردهنده کار بر انسان متمرکز و خواهان در نظر گرفتن انگیزه‌های چندگانه‌ایست که سبب می‌شود مردم کار کنند. پیروان این مکتب کار را -مخصوصا زمانی که با خلق همراه باشد- دارای ماهیتی روحانی و عرفانی در نظر می‌گیرند. با توجه به این دیدگاه مردم می‌توانند کار را لذت بخش بدانند و وقتی بدانند کار از نظر احساسی و فکری پاداش به همراه دارد، مایل به انجام کار سخت باشند.[۱۰]

پیروان این مکتب با کسانی که مدعی هستند طبیعت انسان تفریح را به کار ترجیح می‌دهد یا انسان‌ها دوست ندارند از رئیس دستور بگیرند، یا اینکه حالت مونتاژگونه کارهای مدرن تا حدی برای دست‌یابی به سود بالا ضروری است، اختلاف نظر دارند. آن‌ها باور ندارند اینکه کارگران بتوانند درباره شرایط کاری‌شان نظر بدهند باعث نازپروردگی آن‌ها می‌شود. درواقع حتی ممکن است راهکارهایی که نظام سرمایه‌داری برای بیشتر کردن تلاش کارگران به کار گرفته در نهایت باعث ایجاداین قبیل کارگران شود. در نهایت دیدگاه توزیع‌گرایان درباره کار را می‌توان به این شکل خلاصه کرد:

انسان از طریق کار نه تنها طبیعت را تغییر داده و آن را با نیازهای خود سازگار می‌کند، بلکه به احساس ایفای نقش انسانی دست می‌یابد و به نوعی خود را انسانی‌تر می‌یابد. [۱۱]

کار در فلسفه

[ویرایش]

در طول تاریخ بسیاری از فیلسوفان و متفکران به بررسی مفهوم کار پرداخته‌اند و در جستجوی پاسخ سوالاتی از جمله اینکه چه کسانی، چگونه و چرا باید کار کنند بوده‌اند. اما انسان معاصر شاید بیش از همیشه با مفهوم کار درگیر است. در واقع، بیشتر بزرگسالان بخش قابل‌ توجهی از زمان خود را صرف کار می‌کنند و بسیاری از جوامع معاصر را می‌توان «اشتغال‌محور» دانست.[۱۲]در چنین جوامعی، کار منبع اصلی درآمد است و کار کردن به لحاظ جامعه‌شناختی حالتی «هنجاری» دارد؛ یعنی انتظار می‌رود حداقل برای بزرگسالان، کار بخش مرکزی زندگی روزمره باشد. به همین خاطر هم می‌توان کار را پدیده‌ای عمیقا موثر بر کیفیت و شرایط زندگی به شمار آورد.[۱۳]

ساموئل کلارک در مقاله‌ای با عنوان «کار خوب» چنین عنوان کرده که کار را به عنوان مفهومی دارای تاریخ، نمی‌توان به شکلی دقیق تعریف کرد، با این‌حال می‌توان آن را با تعریف برخی مرزها به این شکل معرفی کرد:

  • کار نوعی فعالیت است، نه استراحت، بیکاری یا بی‌کاری.
  • کار ضروری است، نه اختیاری، تفننی یا صرفا بازی‌گونه؛ کار به‌نحوی —شاید غیرمستقیم— نه فقط با خواسته‌های ما که با نیازهایمان پیوند دارد. در جامعه‌ی تجاری، این پیوند معمولا از این راه برقرار می‌شود که ما از پولی که بابت کار دریافت می‌کنیم برای خرید خوراک، سرپناه و دیگر ضروریات استفاده می‌کنیم.
  • کار تولیدی است، نه صرفا فعالیتی مصرفی. این به آن معنا نیست که کار حتما باید نتیجه‌ای ارزشمند داشته باشد —کندن گودال و دوباره پر کردن آن هم اگر راهی برای جلوگیری از گرسنگی باشد، کار است— اما این ویژگی باعث می‌شود، مثلا، غذا خوردن بیرون از حوزه‌ی کار قرار بگیرد.[۱۴]

علی‌رغم اینکه کار مفهومی چندوجهی است، با این‌حال می‌توان با بررسی شیوه‌های مختلف سازمان‌دهی کار، تا حدی به تعریف آن نزدیک‌تر شد. به‌عنوان، یکی از نکات مهم درباره مفهوم کار به‌ویژه در بحث‌های معاصر تمرکز بر «اشتغال» (Employment) است. این در حالی است که بسیاری از کارها در قالب اشتغال انجام نمی‌شوند و هر ادعای فلسفی مهمی که درباره اشتغال صادق باشد، لزوما درباره کار صدق نمی‌کند و بالعکس.

همان‌طور که در بخش نظریات اقتصادی هم بررسی شد، در رابطه‌ی اشتغالی، فرد کارگر نیروی کار خود را در ازای جبران (معمولا دریافت پول) به دیگری می‌فروشد. خریدار نیروی کار (یعنی کارفرما که در نظریات اقتصادی از آن با عنوان صاحب سرمایه یاد شد) نقشی واسطه‌ای میان کارگر و کسانی دارد که در نهایت از کالاها یا خدمات تولیدشده استفاده می‌کنند (مصرف‌کنندگان). این واسطه معمولا خود کارگران استخدام‌شده (کارکنان) را مدیریت می‌کند—یا کسانی را برای این کار می‌گمارد—و بیشتر شرایط مربوط به اینکه چه چیزی تولید شود، فرایند تولید چگونه سازمان یابد و مانند آن را تعیین می‌کند. این نوع سامان‌دهی همان چیزی است که معمولاً از آن به‌عنوان «داشتن شغل» یاد می‌کنیم.[۱۵]

اما کارگر می‌تواند حتی بدون وجود چنین واسطه‌ای کالا یا خدمات تولید کند. در بعضی موارد، کارگر یک «مالک» یا صاحب کسب‌وکار است؛ یعنی کسی که هم مالک بنگاه است و هم خود در فرایند تولید مشارکت می‌کند (برای مثال، صاحب رستورانی که هم‌زمان سرآشپز آن هم هست). به این وضعیت می‌توان «خوداشتغالی» گفت؛ وضعیتی که با حالتی تفاوت دارد که در آن مالکان صرفا سرمایه‌گذارند و خود در تولید نقشی ندارند. برخی مالکان همچنین کارفرما هم هستند؛ یعنی کارگران دیگری را استخدام می‌کنند تا نیروی کارشان را در فرایند تولید به کار گیرند. می‌توان گفت در بخش بزرگی از تاریخ بشر، شکل غالب کار نه «داشتن شغل»، بلکه کارآفرینی یا خوداشتغالی بوده است، و این شکل همچنان نیز رایج است. در مقابل، شغل‌ها (یعنی روابط اشتغالی نسبتا پایدار) بیش از آنچه معمولا تصور می‌شود محصول مدرنیته‌ی صنعتی‌ هستند.[۱۶]

کارکنان و صاحبان کسب‌وکار اغلب در رابطه‌ای مبادله‌ای با مصرف‌کنندگان قرار دارند؛ آن‌ها کالا یا خدماتی تولید می‌کنند که مصرف‌کنندگان با درآمد خود می‌خرند. اما این الگو همیشگی نیست. به‌عنوان مثال پزشکانی که در درمان‌گاه‌های دولتی یا خیریه کار می‌کنند، دستمزد خود را نه از بیماران، که از نهادهای دولتی، خیریه‌ها و منابع مشابه دریافت می‌کنند. با این حال، این کارکنان نیز انتظار دارند از راه کار خود، از منبعی درآمد داشته باشند. در عین حال، برخی شکل‌های کار اساسا بدون دستمزد یا جبران مالی انجام می‌شوند. بردگان کار می‌کنند، و در برخی موارد زندانیان نیز کار می‌کنند، اما کارشان اغلب بدون پرداخت است. همچنین کار داوطلبانه در مؤسسات خیریه یا مراقبت بدون دستمزد از کودکان، سالمندان یا بیماران و البته کاری که زنان خانه‌دار در خانه انجام می‌دهند نیز از مصادیق کار به شمار می‌آید.[۱۷]

بنابراین، کار نه لزوما به معنای کار کردن برای دیگران و نه حتما جبران مالی همراه است. این نکته‌ها مهم‌اند، زیرا نشان می‌دهند برخی شرایطی که معمولا تصور می‌کنیم برای کار ضروری‌ هستند (مثل داشتن شغل یا دریافت دستمزد) در واقع ضروری نیستند. با این حال، این مشاهده‌ها بیشتر به ما می‌گویند کار «چه چیزی نیست». پرسش همچنان باقی است: آیا می‌توان پاسخ دقیق‌تری برای پرسش «کار چیست» پیدا کرد؟[۱۸]


منابع

[ویرایش]

الگو:پانویس

  1. تفضلی فریدون، 1392، تاریخ عقاید اقتصادی، ص۶۸
  2. Wealth of Nations, ed. Edwin Cannon The Modern Library, 1965, New York, p.26
  3. Wealth of Nations, ed. Edwin Cannon The Modern Library, 1965, New York, p.Lvii
  4. تفضلی فریدون، 1392، تاریخ عقاید اقتصادی، ص۱۱۰
  5. تفضلی فریدون، 1392، تاریخ عقاید اقتصادی، ص۱۵۰
  6. تفضلی فریدون، 1392، تاریخ عقاید اقتصادی، ص۱۵۳
  7. Robert Freedman (ed.), Marx on Economics, Harcourt, Brace and World, Inc., New York, 1961, p. 33.
  8. تفضلی فریدون، 1392، تاریخ عقاید اقتصادی، ص۱۹۶
  9. تفضلی فریدون، 1392، تاریخ عقاید اقتصادی، ص۱۹۷
  10. لارنز توبیاس، ترجمه شربتی وحید، حیدری محدثه، فراسوی کاپیتالیسم و سوسیالیسم، 1398، به نقل از مک فیل ادوارد
  11. Pope John Paul II, Laborem Exercense, (translation from the Vatican edition)
  12. Gorz, Andre, 2010. Critique of Economic Reason, London: Verso.
  13. https://plato.stanford.edu/entries/work-labor/#:~:text=In%20such%20societies%2C%20work%20is%20the%20primary%20source%20of%20income%20and%20is%20%E2%80%98normative%E2%80%99%20in%20the%20sociological%20sense%2C%20i.e.%2C%20work%20is%20expected%20to%20be%20a%20central%20feature%20of%20day%2Dto%2Dday%20life%2C%20at%20least%20for%20adults.
  14. Clark, Samuel, 2017. “Good Work,” Journal of Applied Philosophy, 34: 61–73.
  15. Cholbi, Michael, "Philosophical Approaches to Work and Labor", The Stanford Encyclopedia of Philosophy (Summer 2023 Edition), Edward N. Zalta & Uri Nodelman (eds.), URL = <https://plato.stanford.edu/archives/sum2023/entries/work-labor/>.
  16. Suzman, James, 2021. Work: A History of How We Spend Our Time, London:Bloomsbury. Svendsen, Lars Fredrik, 2015. Work, 2nd edition, London: Routledge.
  17. Clark, Samuel, 2017. “Good Work,” Journal of Applied Philosophy, op. Cit. p 62.
  18. Cholbi, Michael, "Philosophical Approaches to Work and Labor", The Stanford Encyclopedia of Philosophy (Summer 2023 Edition), Edward N. Zalta & Uri Nodelman (eds.), URL = <https://plato.stanford.edu/archives/sum2023/entries/work-labor/>.