کار: تفاوت میان نسخهها
Wiki admin (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
Wiki admin (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۲۶: | خط ۲۶: | ||
===کار در نظریات ریکاردو=== | ===کار در نظریات ریکاردو=== | ||
از نظر ریکاردو، ارزش مبادلهای کالاها اساسا به مقدار کاری بستگی دارد که برای تولید آنها لازم است، نه به میزان دستمزدی که در ازای این کار پرداخت میشود. او بر این نکته تاکید میکند که در شرایطی که فناوری و سرمایه مورد استفاده مشابه باشند، تفاوت در مقدار کارِ لازم برای تولید کالاها، عامل اصلی تفاوت در ارزش مبادلهای آنها خواهد بود.<ref>تفضلی فریدون، 1392، تاریخ عقاید اقتصادی، ص۱۵۰</ref> | از نظر ریکاردو، ارزش مبادلهای کالاها اساسا به مقدار کاری بستگی دارد که برای تولید آنها لازم است، نه به میزان دستمزدی که در ازای این کار پرداخت میشود. او بر این نکته تاکید میکند که در شرایطی که فناوری و سرمایه مورد استفاده مشابه باشند، تفاوت در مقدار کارِ لازم برای تولید کالاها، عامل اصلی تفاوت در ارزش مبادلهای آنها خواهد بود.<ref>تفضلی فریدون، 1392، تاریخ عقاید اقتصادی، ص۱۵۰</ref> | ||
در نظریات ریکاردواجزایی مانند دستمزد نیروی کار، سود سرمایه و بهره مالکانه(اجاره زمین) نه منشا ارزش، بلکه شیوههای توزیع ارزشی هستند که قبلا از طریق کار انسانی ایجاد شده است. هرچند ریکاردو میپذیرد که قیمتهای بازار در عمل میتوانند تحت تأثیر عوامل متعددی قرار گیرند، اما در سطح نظری، کار همچنان محور اصلی تحلیل او از ارزش و توزیع ثروت باقی میماند.<ref>تفضلی فریدون، 1392، تاریخ عقاید اقتصادی، ص۱۵۳</ref> | در نظریات ریکاردواجزایی مانند دستمزد نیروی کار، سود سرمایه و بهره مالکانه(اجاره زمین) نه منشا ارزش، بلکه شیوههای توزیع ارزشی هستند که قبلا از طریق کار انسانی ایجاد شده است. هرچند ریکاردو میپذیرد که قیمتهای بازار در عمل میتوانند تحت تأثیر عوامل متعددی قرار گیرند، اما در سطح نظری، کار همچنان محور اصلی تحلیل او از ارزش و توزیع ثروت باقی میماند.<ref>تفضلی فریدون، 1392، تاریخ عقاید اقتصادی، ص۱۵۳</ref> | ||
==کار در نظریات مارکس== | ==کار در نظریات مارکس== | ||
مارکس نیز با الهام از نظریه ریکاردو در ارتباط با نقش کار به عنوان منشا قیمت و ارزش، خصوصیت مشترک کالاها را کار انجام شده برای تولید آنها میداند و معتقد است ارزش مبادله ناشی از کار است. بنابراین، ارزش یک کالا به وسیله مقدار کار انجام شده برای تولید آن تعیین میشود و در نتیجه نیروی کار منبع اصلی ارزش اقتصادی است. | |||
به طور دقیقتر، مارکس معتقد است: «ارزش کالا به وسیله «زمان کار اجتماعا لازم یا ضروری» برای تولید کالا تعیین میشود. این زمان مجموع اوقات کار صرف شده لازمی است که برای تولید کالا در شرایط معمولی تولید و مهارت متوسط کارگران و وجود ماشینآلات مدرن به کار میرود. زمان کاری که اجتماعا برای تولید کالا لازم است، شامل کار مستقیم کارگران، کار نهفته در ماشین آلات و کار متراکم در مواد خام مصرفی است.<ref> Robert Freedman (ed.), Marx on Economics, Harcourt, Brace and World, Inc., New York, 1961, p. 33. | |||
</ref> | |||
نکته دیگری که در نظریات مارکس مطرح میشود، نظریه «ارزش اضافی» است. ارزش اضافی از نظر مارکس از آن جهت به وجود میآید که نیروی کار در یک دوره معین از زمان، ارزش اقتصادی بیشتری نسبت به هزینه کار ایجاد میکند. از آن جا که نیروی کار منبع اصلی ارزش اقتصادی محسوب میشود، هنگامی که کارگران ارزش تمام محصول کار خود را دریافت نکنند، استثمار ایجاد میشود. تفاوت میان ارزش محصول کل روزانه و قیمت عرضه کار روزانه نشاندهنده «ارزش اضافی» است که به وسیله صاحبان سرمایه و ابزار تولید غیرانسانی مثل کالاهای سرمایهای و زمین تصاحب میشود. <ref>تفضلی فریدون، 1392، تاریخ عقاید اقتصادی، ص۱۹۶</ref> | |||
مفهوم استثمار که درنظریات مارکس مطرح میشود را میتوان از دو جنبه فلسفی و فنی بررسی کرد: | |||
* جنبه فلسفی: این مورد، شیوه تولید در سرمایهداری را مورد برسی قرار میدهد. از آنجا که در این نظام سرمایهداران مالکیت عوامل تولید را در اختیار دارند، کارگران به دلیل عدم مالکیت اینها باید برای گذران زندگی، آنطور که مارکس میگوید: «خدمات کاری خود را به صورت کالا به سرمایهداران بفروشند». به همین دلیل و از آنجایی که کارگران در ازای تولید روزانهشان ارزش تمام محصول تولیدیشان را دریافت نمیکنند، پس استثمار میشوند. | |||
* جنبه فنی: این بخش به 'حجم' «ارزش اضافی» مربوط است. از آن جایی که کارگران با ماشینآلات و ابزارهای بروز کار میکنند، بازدهی آنها بالاست. با در نظر گرفتن این نکته، حتی اگر ساعت کاری کارگران افزایش پیدا نکند، «حجم ارزش اضافی» بالا میرود. | |||
نکته دیگری هم که در خصوص نظریات مارکس در ارتباط با کار باید در نظر گرفت، مربوط به نقش سرمایه و مواد اولیه در نظریات اوست. این عوامل اگرچه در تولید کالاها نقش دارند، اما به طور واضح در دسته بندی نیروی کار جای نمیگیرند. او برای حل این مسئله سرمایه را 'کار متبلور' میداند و به همین دلیل هم سود کارفرما را ارزشی میداند که از کارگر ربوده شده است. سرمایه و مواد اولیهای که در فرایند تولید مورد استفاده قرار میگیرند، بهعنوان «نیروی کار متراکم» کارگران از دورههای قبلی تولید هستند و در نتیجه تنها معیار سنجش ارزش مبادله، همان زمان کار اجتماعا لازم است که برای تولید کالا ضروری است.<ref>تفضلی فریدون، 1392، تاریخ عقاید اقتصادی، ص۱۹۷</ref> | |||
==منابع== | ==منابع== | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
نسخهٔ ۲۱ ژانویهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۵:۰۷
کار چیست؟
کار از مفاهیمی است که در حوزههای مختلف از جمله اقتصاد، جامعهشناسی، حقوق، فلسفه و… مورد بررسی قرار گرفته و از این رو نیز، تعریف واحدی برای آن وجود ندارد. مفهوم کار بسته به چارچوب نظری و مسئلهای که مورد بررسی قرار میگیرد میتواند به عنوان فعالیتی اقتصادی، کنشی اجتماعی یا رابطهای بین انسان و طبیعت تعریف شود. در ادامه چند مورد از این تعاریف آمده است.
- کار میتواند به انجام وظایفی تعریف شود که متضمن صرف کوششهای جسمی و فکری بوده و هدفش تولید کالاها و خدماتی است که نیازهای انسانی را برآورده کند.[۱]
- استفاده از نیروی مادی و معنوی در راه تولید ثروت یا ایجاد خدمات را کار گویند.[۲]
- کار فعالیتی است قانونی که در مقابل آن مزد دریافت میشود.[۳]
کار در مکتب سوداگری (مرکانتلیسم)
در برخی مکاتب اقتصادی از جمله مکتب سوداگری (مرکانتلیسم) کار به دو دسته «کار مولد» و «کار غیر مولد» تقسیم میشود و به تبع آن نیروی کار نیز در دو گروه مولد (تولیدی) و غیرمولد (غیرتولیدی) مورد بررسی قرار میگیرد:
- سوداگران بین نیروی کار مولد یا تولیدی و نیروی کار غیرمولد یا غیر تولیدی تفکیک قائل شده و موکدا از دولت میخواستند به منظور هدایت هرچه بیشتر افراد به کارهای تولیدی از عرضه کارگران غیرتولیدی بکاهد. کشاورزات، صنعتگران، بازرگانان و به طور خلاصه هر نوع مالکیت نیروی انسانی در جامعه که به تولید کالاهای صادراتی کمک کند از نظر سوداگران نیروی کار تولیدی به شمار میآید؛ در حالی که خردهفروشان، اطبا، وکلا، هنرمندان و سایر افراد از این گونه در محدوده نیروی کار غیرتولیدی به حساب میآیند. بنابراین، نیروی کاری که در کارهای تولیدی مصرف میشود، مولد و آنچه در بخش خدمات استفاده میشود، غیرمولد محسوب میشود.[۴]
کار در اقتصاد کلاسیک
نظریات آدام اسمیت درباره کار
در اندیشهی آدام اسمیت، کار جایگاهی محوری در فهم ثروت و تولید دارد. اسمیت کار انسانی را از اصلیترین عوامل موثر در شکلگیری ثروت به شمار میآورد و حتی در نظریه ارزش مبتنی بر کار (Labor Theory of Value) خود اعلام میکند ارزش هر کالا برای مالک آن که نمیخواهد آن را مصرف کند، بلکه مایل است آن را با کالای دیگری مبادله کند، معادل مقدار کاری است که خرید کالا را ممکن میکند؛ بنابراین «کار» معیار حقیقی ارزش مبادله تمام کالاهاست.[۵]
همچنین مانند آنچه درباره نظریات سوداگران بررسی شد، اسمیت نیز کار را به دو دسته مولد و غیرمولد تقسیم میکند (اگرچه برخلاف سوداگران انرژی و قدرت نیروی انسانی را منبع ثروت میداند نه فلزات گرانبها). [۶]
کار مولد از نظر اسمیت دو تعریف دارد:
- نیروی کار مولد نیروی کاری است که به تولید کالاهای قابل لمس کمک میکند و بنابراین به ارزش خالص محصول میافزاید.
- نیروی کار مولد نیروی کاری است که در بخش تولید کشاورزی و غیرکشاورزی قادر به تولید کالایی باشد که قابل ذخیره شدن است.
با در نظر گرفتن این تعریفها، بخش خدمات از نظر اسمیت به ارزش مذکور کمک نمیکند و نیروی کاری که در این بخش مشغول به کار است، غیرمولد حساب میشود و به تولید سالانه ملی کمکی نمیکنند.[۷] این شیوه از تقسیمبندی کار بعدها توسط جان مینارد کینز مورد بررسی و نقد قرار گرفت.
کار در نظریات ریکاردو
از نظر ریکاردو، ارزش مبادلهای کالاها اساسا به مقدار کاری بستگی دارد که برای تولید آنها لازم است، نه به میزان دستمزدی که در ازای این کار پرداخت میشود. او بر این نکته تاکید میکند که در شرایطی که فناوری و سرمایه مورد استفاده مشابه باشند، تفاوت در مقدار کارِ لازم برای تولید کالاها، عامل اصلی تفاوت در ارزش مبادلهای آنها خواهد بود.[۸]
در نظریات ریکاردواجزایی مانند دستمزد نیروی کار، سود سرمایه و بهره مالکانه(اجاره زمین) نه منشا ارزش، بلکه شیوههای توزیع ارزشی هستند که قبلا از طریق کار انسانی ایجاد شده است. هرچند ریکاردو میپذیرد که قیمتهای بازار در عمل میتوانند تحت تأثیر عوامل متعددی قرار گیرند، اما در سطح نظری، کار همچنان محور اصلی تحلیل او از ارزش و توزیع ثروت باقی میماند.[۹]
کار در نظریات مارکس
مارکس نیز با الهام از نظریه ریکاردو در ارتباط با نقش کار به عنوان منشا قیمت و ارزش، خصوصیت مشترک کالاها را کار انجام شده برای تولید آنها میداند و معتقد است ارزش مبادله ناشی از کار است. بنابراین، ارزش یک کالا به وسیله مقدار کار انجام شده برای تولید آن تعیین میشود و در نتیجه نیروی کار منبع اصلی ارزش اقتصادی است.
به طور دقیقتر، مارکس معتقد است: «ارزش کالا به وسیله «زمان کار اجتماعا لازم یا ضروری» برای تولید کالا تعیین میشود. این زمان مجموع اوقات کار صرف شده لازمی است که برای تولید کالا در شرایط معمولی تولید و مهارت متوسط کارگران و وجود ماشینآلات مدرن به کار میرود. زمان کاری که اجتماعا برای تولید کالا لازم است، شامل کار مستقیم کارگران، کار نهفته در ماشین آلات و کار متراکم در مواد خام مصرفی است.[۱۰]
نکته دیگری که در نظریات مارکس مطرح میشود، نظریه «ارزش اضافی» است. ارزش اضافی از نظر مارکس از آن جهت به وجود میآید که نیروی کار در یک دوره معین از زمان، ارزش اقتصادی بیشتری نسبت به هزینه کار ایجاد میکند. از آن جا که نیروی کار منبع اصلی ارزش اقتصادی محسوب میشود، هنگامی که کارگران ارزش تمام محصول کار خود را دریافت نکنند، استثمار ایجاد میشود. تفاوت میان ارزش محصول کل روزانه و قیمت عرضه کار روزانه نشاندهنده «ارزش اضافی» است که به وسیله صاحبان سرمایه و ابزار تولید غیرانسانی مثل کالاهای سرمایهای و زمین تصاحب میشود. [۱۱]
مفهوم استثمار که درنظریات مارکس مطرح میشود را میتوان از دو جنبه فلسفی و فنی بررسی کرد:
- جنبه فلسفی: این مورد، شیوه تولید در سرمایهداری را مورد برسی قرار میدهد. از آنجا که در این نظام سرمایهداران مالکیت عوامل تولید را در اختیار دارند، کارگران به دلیل عدم مالکیت اینها باید برای گذران زندگی، آنطور که مارکس میگوید: «خدمات کاری خود را به صورت کالا به سرمایهداران بفروشند». به همین دلیل و از آنجایی که کارگران در ازای تولید روزانهشان ارزش تمام محصول تولیدیشان را دریافت نمیکنند، پس استثمار میشوند.
- جنبه فنی: این بخش به 'حجم' «ارزش اضافی» مربوط است. از آن جایی که کارگران با ماشینآلات و ابزارهای بروز کار میکنند، بازدهی آنها بالاست. با در نظر گرفتن این نکته، حتی اگر ساعت کاری کارگران افزایش پیدا نکند، «حجم ارزش اضافی» بالا میرود.
نکته دیگری هم که در خصوص نظریات مارکس در ارتباط با کار باید در نظر گرفت، مربوط به نقش سرمایه و مواد اولیه در نظریات اوست. این عوامل اگرچه در تولید کالاها نقش دارند، اما به طور واضح در دسته بندی نیروی کار جای نمیگیرند. او برای حل این مسئله سرمایه را 'کار متبلور' میداند و به همین دلیل هم سود کارفرما را ارزشی میداند که از کارگر ربوده شده است. سرمایه و مواد اولیهای که در فرایند تولید مورد استفاده قرار میگیرند، بهعنوان «نیروی کار متراکم» کارگران از دورههای قبلی تولید هستند و در نتیجه تنها معیار سنجش ارزش مبادله، همان زمان کار اجتماعا لازم است که برای تولید کالا ضروری است.[۱۲]
منابع
- ↑ حاجیزاده میمندی مسعود: جامعهشناسی کار، کار و جامعه شهریور ۱۳۷۹، ص ۱۷، به نقل از گیدنز آنتونی: جامعهشناسی، ترجمه حمید صبوری، نشر نی، ۱۳۷۵، ص ۵۱۷
- ↑ حاجیزاده میمندی مسعود: جامعهشناسی کار، کار و جامعه شهریور ۱۳۷۹، ص ۱۷، به نقل از توسلی غلامعباس: جامعهشناسی کار و شغل، ص ۹
- ↑ حاجیزاده میمندی مسعود: جامعهشناسی کار، کار و جامعه شهریور ۱۳۷۹، ص ۱۷
- ↑ تفضلی فریدون، 1392، تاریخ عقاید اقتصادی، ص۶۸
- ↑ Wealth of Nations, ed. Edwin Cannon The Modern Library, 1965, New York, p.26
- ↑ Wealth of Nations, ed. Edwin Cannon The Modern Library, 1965, New York, p.Lvii
- ↑ تفضلی فریدون، 1392، تاریخ عقاید اقتصادی، ص۱۱۰
- ↑ تفضلی فریدون، 1392، تاریخ عقاید اقتصادی، ص۱۵۰
- ↑ تفضلی فریدون، 1392، تاریخ عقاید اقتصادی، ص۱۵۳
- ↑ Robert Freedman (ed.), Marx on Economics, Harcourt, Brace and World, Inc., New York, 1961, p. 33.
- ↑ تفضلی فریدون، 1392، تاریخ عقاید اقتصادی، ص۱۹۶
- ↑ تفضلی فریدون، 1392، تاریخ عقاید اقتصادی، ص۱۹۷
